روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست
در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است
بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي
مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است
مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست
بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
شهید بسیجی محمد عبدی
محل شهادت : سیستان و بلوچستان
مبارزه با اشرار سال ۷۶
هرچه به انتخابات نهمین دوره مجلس نزدیک می شویم و تقویم دوازدهم بهمن نود را نشانه می رود، هیجان درونم بیشتر می شود، هرچند مدتهاست که می دانم به چه کسانی رای خواهم داد.
شاید حدود ۲۰ نفر از لیست ۳۰ نفره ای که روز جمعه پر خواهم کرد از چندماه قبل، حتی قبل از ثبت نام کاندیداها مشخص بودند، اما انتخاب همان حدود ۱۰ نفر باقیمانده نیز کار دشواری است. چراکه شرایط سخت است و کاندیداها در جناح بندی جدیدی غیر از اصولگرا-اصلاحطلب به میدان آمده اند.
برخی معتقدند رقابت این انتخابات تنها میان اصولگرایان است و اصلاحطلبان نیامده اند یا حذف شده اند و یا تحریم کرده اند، پس رقابتی در کار نیست و جناح اصولگرا تنها نماینده است.
اما من شدیدا مخالفم.
سال ۸۴ در انتخابات ریاست جمهوری، آقای احمدی نژاد نوع مرزبندی اصولگرا-اصلاحطلب را شکست و جامعه را به غنی-فقیر یا ظالم-مظلوم یا دارا-ندار و یا ... تقسیم کرد و پیروز میدان شد. باید از همان روز متوجه می شدیم که دیگر نگاه اصولگرا-اصلاحطلب نابود شده است.
دولت نهم هم جهتگیری کلان خود را طبق همان جناح بندی غنی-فقیر پی گرفت.
سال ۸۸ هم با تبدیل انتخابات به عرصه تقابل هاشمی-احمدی نژاد همان مرزبندی مد نظرش در سال ۸۴ را یادآوری کرد و مجددا انتخاب شد.
مهم تر از انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، تثبیت و موفقیت جناح بندی جدید جامعه است که حائز اهمیت است. دیگر اصولگرا-اصلاحطلب کاملا باطل شد و بی اثر، آنچه مهم است تقابل دارا-ندار است.
مجلس نهم انتخاباتی کاملا رقابتی دارد، نه از نوع اصولگرا-اصلاحطلب که دیگر در هیچ انتخاباتی نخواهد بود، بلکه از نوع ظالم-مظلوم، و این رقابتی بسیار جدی تر و خطرناک تر است. زیرا اصولگرا-اصلاحطلب امری است از جنس تفکر و مقابله دو طیف در حد اندیشه و کلام است، اما ظالم-مظلوم رقابتی است بر اساس حقوق ضایع شده و حق گرفتنی است، پس می تواند با تقابلی کاملا فیزیکی و مادی همراه باشد.
اما تحلیل جریان ها با نگاه مطرح شده:
جبهه متحد اصولگرایان که هنوز نام اصولگرایی را همراه دارد، نماینده همان اصولگرایانی است که با اصلاحطلبان رقابت کرده اند. پس نماینده اصولگرایی است و با نگاه ظالم-مظلوم برخی از آنان را می توان جای ظالم و برخی را جای مظلوم نشاند. اما برگ برنده این گروه در شناخته شدن به اصولگرایی است و رای دهندگان به آن، اصولگرایان سنتی و طیفی هستند که با نگاه غنی-فقیر مخالفند.
جبهه پایداری کاملا نگاه غنی-فقیر دارد و دقیقا خود را جای مظلوم نشانده است. آنچه این موضوع را به وضوح نمایش می دهد آن جمله ایست که "جبهه پایداری حامی احمدی نژاد دولت نهم است" یعنی زمان ایجاد و گسترش این نظریه.
صدای ملت شکل گرفت زیرا آقایان مطهری و عباسپورطهرانی در لیست جبهه متحد پذیرفته نشدند. پس برای انتقاد واضح و روشن از دولت دور هم جمع شدند. اما با نگاهی دیگر می توان دید که تنها جبهه ای که مستقیما با تفکر دارا-ندار به مبارزه برخواسته است همین گروه است. زیرا از همین تفکر زخم خرده اند. اگر نبود نگاه دارا-ندار و همان اصل اصولگرا-اصلاحطلب برقرار بود حتما این آقایان اصولگرا بودند و در لیست اصلی، اما هنگامی که جبهه متحد به دنبال وحدت حقیقی می گردد، مجبور می شود تا کمی نگاه ظالم-مظلوم داشته باشد و نتیجتا منتقدان اصلی این نگاه را از لیست خود حذف کند. به هرحال امروز کسی نمی داند و نمی تواند با یقین بگوید که آقای علی مطهری اصولگراست یا اصلاحطلب؟ بلکه او از نگاه اصولگرا-اصلاحطلب دفاع می کند نه از اصولگرایان یا اصلاحطلبان.
جبهه مردمی اصلاحات یا جبهه مردمسالاری که خود هم می دانند جایگاه خوبی در میان آرای مردم تهران نخواهند داشت، کلا وارد این جریانات نشده اند و فقط تلاش کرده اند نام اصلاحطلبی را حفظ کنند در حالی می توانستند با نگاهی از زاویه جدید ظالم-مظلوم سهم خود را در آرا افزایش دهند، فقط کافی بود کمی دقت می کردند و محافظه کاری را کنار می گذاشتند.
در انتظار مِی شدهام پیر، وای من
آیا رسد به صحن و سرای تو پای من
تا جام گیرم و خود غرق مِی شوم
در حال استغاثه و اشک و دعای من
عریان خویش هستم و مست و خراب مِی
تا در حریم آینه باشد نمای من
عقلم برفت و دیده و دل را خمار کرد
درد فراق و شوق وصال و لقای من
مستی "اقل" نداشت بهجز دیدن رخت
آیا رسد به صحن و سرای تو پای من
امت محمد را آن روز جز حسين ملجأ و پناهي نبود. چه خود بدانند و چه ندانند، چه شكر نعمت بگزارند و چه نگزارند، واقعهي عاشورا دروازهاي از نور است كه آنان را از ظلمآباد يزيديان به نورآباد عشق رهنمون ميشود...
اگر نبود خون حسين، خورشيد سرد ميشد و ديگر در آفاق جاودانهي شب نشاني از نور باقي نميماند... حسين چشمهي خورشيد است.
شهید آوینی، کتاب فتح خون
سر از سجده غفلت برداشتم، این بار بدون سجاده، در سجده عشق غرق شدم، اما هیچ حرفی، اشکی، سکوتی، نگاهی از او نبود، که همه چیزم تو بودی؛ خدا
اگر بپذیریم دولت مستقل فلسطینی را در کنار دولت صهیونیستی، یعنی پذیرفته ایم که اشغال یک کشور و به خاک و خون کشیدن مردم آن سرزمین اگر سالهای سال ادامه پیدا کند، غاصب را مالک می کند.
پس اگر امریکا یا اروپا یا حتی ایران برای مثال به خاک عربستان حمله کند و مدعی بخشی از آن سرزمین گردد، اگر بتواند این اشغال را شش-هفت دهه ادامه دهد، مالک بخشی از آن سرزمین خواهد شد !!!!
کجای این حرف معقول است نمی دانم، اما تعجب می کنم که محمود عباس و برخی دیگران این قضیه را می پذیرند.
آنجایی کلا خون به مغزم نرسید که دیدم برخی مسئولین ایرانی هم حمایت تلویحی خود را از سخنان محمود عباس در سازمان ملل اعلام کرده اند، لحظه شماری می کردم که یکی از متفکران یا بزرگان ایران فضاحت این طرح را به صورت علنی اعلام کند.
امشب شاهد بودیم که حضرت آیت الله خامنه ای در سخنانی پر مغز و زیبا، با صلابت همیشگی اعلام کردند که "فلسطین از نهر تا بحر است، نه حتی یک وجب کمتر".
امیدوارم تمامی مسلمانان که پشت جبهه جنگ نابرابر فلسطین هستند، از فلسطینان که خط مقدم جبهه جهاد هستند حمایت تمام عیار کنند.
انشاءالله
از دخمه ها بیرون بیاین، صبحِ دارن اذون میگن
دروغ چرا؟ دروغ بده، ماهم خدا رو ندیدیم
اما تو کوچه های شهر، یه شب صداشو شنیدیم
شعر از علی معلم
بر همه آنان که روزه گرفتند و نگرفتند گذشت
بر آنان که چشم و گوش بر گناه بستند و نبستند گذشت
بر آنان که دل از بدی بریدند و نبریدند گذشت
ماه رحمت خدا به نیمه رسید و ما هنوز در آغاز راهیم
کاش، توانسته بودیم حداقل نیمی از جان خود را مملو از پاکی کنیم
نیمی از ماه مبارک، ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه بسته بودن درهای جهنم، ماه گشایش درهای بهشت و از ماه خدا گذشت.
کسی هست که بداند: چه رازیست که همیشه درنیمه ماه، ماه کامل می شود؟
ای جماعت چطور حالاتتون قربون اون فهم و کمالاتتون
گردنتون پیش کسی خم نشه از سر بنده سایتون کم نشه
راز و نیاز بندگیتون درست حساب کتاب زندگیتون درست
باز یه هوا دلم گرفته امروز جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسینیش نمی دونم چرا بینی و بینیش نمی دونم چرا
فرقی نداره دیگه شهر و روستا حال نمیدن مثل قدیما دوستا
شاپرکها به نیش مجهز شدن غریب گزها هم، آشنا گز شدن
شعرم اگر سست و شکسته بسته است سرزنشم نکن دلم شکسته است
آدم دل شکسته بش حرج نیست شعر شکسته بسته، بش حرج نیست
تا که می افته دندونای شیری روی سرت می شینه گرد پیری
کمسیون مرگ میشه تشکیل درو میشن بزرگترای فامیل
یکدفعه همکلاسیا پیر میشن هم بازیا پیر و زمین گیر میشن
رمق نمونده تا بریم صبح زود پیاده تا امام زاده داوود
گذشت دوره ای که ما یکی بود خدا و عشق آدما یکی بود
تو کوچه های غربی صناعت عشق رو گرفتن از شما جماعت
درسته دیگه توی شهر ما نیست دلی که مثل کاروانسرا نیست
یک چیز می گم ایشا الله دلخور نشی قربون اون دلای تک سر نشین
شهر بدون مرد شهر درده قربون شکل ماه هر چه مرده
مردای ده، مردای کاه و گندم مردای ده مردای خوان هشتم
مردای پشت کوه مثل خورشید تو دلشون هزار جام جمشید
کیسه چپقها به پر شالشون لشکر بچه ها به دنبالشون
بیل و کلنگشون همیشه براق قلیونشن برا دماقشون چاق
صبح سحر پا میشن از رختخواب یکسره رو پان تا غروب آفتاب
چهار تای رستمن به قد و قامت هیکلشون توپ، تنشون سلامت
نبوده غیر گرده گلاشون غبار، گر نشسته رو کلاشون
کلامشون دعا، دعاشون روا سلام و نون وعشقشون بی ریا
مردای نازدار، مرد شهرن با خودشون همین قبیله قهرن
مردای اخم و تا له بی دلیل مردای سر شکسته زن ذلیل
مردای دکترای حرف جدول مردای نق نقوی لوس تنبل
لعنت و نفرین می کنن به جاده اگر برن چهارتا قدم پیاده
مردای خواب تو ساعت اداری تازه دو ساعتم اضافه کاری
توی رگاشون می کشه تنوره تیری گلیسیرین و قند و اوره
انگار آتیش گرفته ترمه هاشون همیشه تو همه سگرمه هاشون
به زیر دست، ترشی و عبوسی به منشی اداره چاپلوسی
برای جستن از مظان شک ها دایره المعارفی کلکها
بچه به دنیا میارن با نذور اغلبشون یکی، اون هم به زور
پیش هم از عاطفه دم می زنن پشت هم اما، واسه هم می زنن
اینجا مهم فقط مقام و پسته مردای شهری کارشون درسته
مشتی حسن چای سماورت کو سینی و با قالی گل پرت کو
ای به فدای ریخت و شکل و تیپت بوی چپق نمی ده عطر پیپت
مشتی حسن قربون میز و فایلت قربون زنگ گوشی موبایلت
اون که دهاتی و نجیب مشتی میون شهریا غریب مشتی
قدیم ترا قاتله هم صفت داشت دزد سر گردنه، معرفت داشت
اون قدیما که نقل تربیت بود آدم کشی یه جور معصیت بود
معنی نداره توی عصر سی دی بزرگ و کوچیکی و ریش سفیدی
تقی به فکر رونق نقی نیست کسی به فکر نفع مابقی نیست
مقاله ها پشت هم اندازیه جناح و باند و حزب و خط بازیه
بس که به هر طرف ستادمون رفت صراط مستقیم یادمون رفت
ارزشمون به طول و عرض میزه چقدر میز و صندلی عزیزه
تموم فکر و ذکرمون همینه که هیچکی پشت میزمون نشینه
یه عمر دو دو زده چشم و چالت که خش نیفته روی میز کارت
اونا که مرد و زن دعاگوشون بود میز ریاست سر زانوشون بود
بیا بشین که میز اگه وفا داشت وفا به صاحبای قبر ما داشت
قدیم که نرخها به طالبش بود ارزش صندلی به صاحبش بود
فقیه اگر بالای منبر میشس جوون سه چار پله، پایین تر میشس
معنی شان و رتبه یادشون بود حرمت مردم به سوادشون بود
روی لبت خوبه تبسم باشه دفتر کارت، دل مردم باشه
مردا بدون میز هم عزیزن رفوزه ها، همیشه پشت میزن
خلاصه قصه اونقدر درامه که ایدز پیش دردمون زکام
فتنه و دعوا سر نون مشتی دوره آخر الزمون مشتی
جسارتا شعرم اگه غمین بود بقول خواجه خاطرم حزین بود
دعا کنیم که حالمون خوب بشه تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه
شعر از ابوالفضل زرویی نصرآباد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|